خورشاه بن قباد الحسينى

379

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

روانت داد و طبع و فهم و ادراك * كمال و فضل و راى [ و ] طينت و هوش 128 روان مىراند يكران ظفرشاه * شكارافكن شكارافكن در آن راه 33 روبهى از كجى و غمّازى * چرخ را داده از حيل بازى 126 رود ابر اگر تند بر آسمان * ازو بگذرد برق در يك زمان 49 رهش باريك و پيچان همچو نيزه * چو نوك نيزه بودش سنگ‌ريزه 247 ره كينجه‌جويى گرفتند پيش * ببستند در ليك بر روى خويش 210 ز آمد شد تير و تيغ و سنان * روان شد پياپى ز تن‌ها روان 95 ز اركان دولت به درگاه شاه * به غير از تكلّو نمىداشت راه 93 ز اعدا نجويد وفا هوشمند * كه ريحان نرويد ز تخم سپند 120 زان سان نقدى گزين كه در روز شمار * با آن گيرى قرار در دار قرار 165 ز اوجش كمند خرد مانده باز * حضيضش بر اوج فلك سرفراز 210 ز بالاى زين‌خان خاقان نهاد * درافتاد و شد تاج و تختش به باد 53 زبان در ثناى شه‌آراستند * به جان آمدند و امان خواستند 26 ز بانگ سپه گوشها خيره شد * ز گرد سپه چشمها تيره شد 66 زبرجدزادهء كوه بلند است * كز انسان در بلندى ارجمند است 225 ز برق سنان و تفك بىحجاب * هوا پرشرر آسمان پرشهاب 99 ز برق سنان و ز گرد سپاه * زمين روشن و آسمان شد سياه 35 ز بستان حيدر گل نورسى * كه گل بود پيش جمالش خسى 5 ز بعد نبى و ولى در بلاد * چو او كس رواج شريعت نداد 82 ز بيدادى چرخ بيدادجو * ز شاه جهان بخت برتافت رو 4 ز بيم لشكر بىرحم بهمن * گريزان آتش اندر سنگ و آهن 123 ز پرواز آن باز فرخنده‌فر * به گوش عدو چون رسيد اين خبر 107 ز تنگى ره سختش انديشه‌سوز * در آهنش چون فلك ميخ‌دوز 210 ز جودش كسى گر شدى بهره‌ور * بلاى فقيرى نديدى دگر 83